تبليغاتX
صهیونیسم دروغ بزرگ

:: 5 ـ 2. اعمال يهوديان در برابر مسيحيان

 

با وجود آن كه آيين يهود از آغاز پيدايش، مبتني بر تبليغ و توسعه‌طلبي نبوده و تنها به قوم يهود و بني اسرائيل اختصاص داشته، به همين دليل، جنگ و تعرض به اقوام ديگر در آن پيش‌بيني نشده بوده است؛ ولي يهود به اين عنوان كه «قوم برگزيده خدا» است و نژادشان بر ديگر نژادها برتري دارد، از هيچ‌گونه كينه‌توزي و فتنه‌انگيزي دريغ نكرده‌اند و در هر جا كه سكونت داشته‌اند. ملتي ستيزه جو و خرابكار به شمار آمده‌اند و تا آن‌جا كه قدرت داشته‌اند، در زجر، آزار و اعدام پيروان اديان ديگر مي‌كوشيده و از هر گونه حركت فكري و ديني با كمال قساوت ممانعت مي‌كرده‌اند و پيغمبران الاهي(ع) را ـ كه آنان را به راه راست دعوت مي‌كردند ـ به قتل رسانيده‌اند و در شكنجه و آزار پيروان انبيا، نهايت كوشش را به عمل مي‌آورند.

داستان حضرت مسيح(ع) و حوادث رقت‌بار زندگي آن پيغمبر بزرگ و شكنجه و آزاري كه حواريون آن حضرت از قوم يهود ديدند و سرانجام آوارگي پيروان آيين مسيح(ع) نموداري از رفتار قساوت‌بار يهوديان و تعصبات جنايت‌آميز آنان است. مسيحيان تا زماني كه آيين مسيحيت از طرف دولت روم به رسميت شناخته نشده بود، همواره د زير شكنجه و آزار يهوديان و حكومت يهودي به سر مي‌بردند.

تنها در طليعة قرن چهارم م. بود كه به موجب فرماني كه در سال 311 م. از سوي امپراتوري روم صادر شد، مسيحيان آزادي اندك يافتند و از شكنجه و تعصب‌ورزي آشكار يهوديان نجات يافتند.

يهوديان حتي پس از آن كه قدرت و استقلال سياسي خود را در پي همين تعصبات و فتنه‌جويي‌ها را از دست دادند و شيرازة اجتماعشان از هم پاشيده شد، باز دست از تحريكات خصمانه و بدرفتاري نسبت به مخالفان، به ويژه مسيحيان، برنداشتند و در فرصت‌هاي مناسب، فتنه‌هايي به پا كردند و كشتارهايي به راه انداختند.

در زمان «هرقل»، امپراتور روم، با وجود اين كه مذهب رسمي حكومت، مسيحيت بود، يهوديان در «انطاكيه» فتنه خونيني به راه انداختند و با وضع فجيعي، اسقف بزرگ شهر را قطعه قطعه كردند. در شهر «صور» پايتخت «فنيقي‌ها» والي شهر را به قتل رسانيدند؛ سپس با يهود فلسطين هم داستان شده، قرار آبر آن گذاشته كه شبانه بر شهر صور حمله‌ور شوند و مسيحيان را قتل عام كنند؛ ولي چون توطئة آنان عقيم ماند و سپاهيان روم طبق اطلاع قبلي، از هجوم وحشيانة آنان جلوگيري به عمل آوردند، يهوديان ـ كه از خشم، حالت سبعيت پيدا كرده بودند،‌ به سوي ديرها و كليساهاي اطراف شهر سرازيره شده، آن‌ها را با خاك يكسان و روستاهاي مجاور را به خاك و خون كشيدند.

در يكي از جنگ‌ها ـ كه ميان دو دولت ايران و روم در گرفته بود ـ يهوديان هشتاد هزار اسير مسيحي را از ايرانيان خريدند و از روي كينه و انتقام، همه را مانند گوسفند سر بريدند.

گويند: نقشة اين جنگ از سوي يهودي‌ها بوده است و ايرانيان به تحريك به اين جنگ خونين دست زدند.

در عصر امپراتوري «نيرون» يهودي‌ها در شهر قدس فتنه‌اي به پا كردند و فرماندار شهر را كشتند و آشوبي را به انداختند كه در پي آن از طرف امپراتور روميان، شهر قدس محاصره و در سال 70 م. يهوديان قدس قتل عام شدند و معابد يهود ويران و كهنه و رؤساي مذهبي‌شان به وضع فجيعي كشته شدند. همين حادثه باعث جنبش يهودي‌ها شد و حس انتقامجويي آنان را بيش از پيش تشديد كرد و سبب جنگ‌ها و خونريزي‌هاي فراواني گرديد.

تا آن كه در ميانة قرن چهارم م. يكي از پادشاهان ايران يهود را در صروت وفاداري و كمك به ايرانيان، وعدة آزادي داد و ديري نپايد كه بر اثر خيانت و تمرد، مورد غضب پادشاه ايران واقع شدند؛ عده‌اي مقتول و جمعي محبوس و گروهي تبعيد و مورد شكنجه قرار گرفتند.

در عصر حاضر نيز جنايات و تجاوزات و توطئه‌هاي تجاوزكارانة صهيونيسم بين‌المللي بر همه مكشوف و اغراض و مقاصد شوم آن‌ها بر ضد ملت‌هاي غير يهودي كاملاً روشن گرديده است؛ تا آن جا كه ايادي اين حزب متعصب ضد انساني در بيشتر مراكز بين‌المللي رخنه كرده و در بيشتر خرابكاري‌ها و تشنجات و كشتارهاي عمدة جهان، از عوامل مؤثر شمرده مي‌شوند.

يهودي‌ها در جنگ‌هاي جهاني دست داشتند و پس از جنگ نيز بر اساس اصل كينه‌توزي، شبكه‌هاي جاسوسي بين‌المللي را به نفع استعمارگران اداره مي‌كردند و اين حقيقت ننگين با دستيگر شدن يكي از عناصر خطرناك اين باند كه رياست شبكة جاسوسي را به عهده داشت، فاش گرديد. وي اعتراف كرد كه بنابر معاهدة سري ـ كه در سال 1947 م. در مورد تشكيل دولت اسرائيل بين دولت امريكا و صهيونيست‌ها منعقد شده بود ـ يهودي‌ها انجام اين وظايف را در قبال كمك امريكا به عهده گرفتند و از آن به بعد شبكة جاسوسي آمريكا را اداره مي‌كنند.

دولت امريكا نيز در مقابل خوش خدمتي آن‌ها، به وعدة خود وفا كرد و سرانجام «صهيونيسم» توانست بخشي از فلسطين را اشغال و نزديك به يك ميليون مسلمان فلسطيني را از خانه و وطن خود آواره كند.

از جمله مظاهر ننگين تعصبات مذهبي يهوديان، مي‌توان به كشتار فجيع مسيحيان يمن به دست حكومت يهودي آن سرزمين اشاره كرد. در اين كشتار هولناك، ده‌ها هزار نفر از مسيحيان با وضع فجيعي به قتل رسيدند و در آتش سوزانيده شدند.

قرآن كريم نيز به شكنجه، آزار و قتل مسيحيان به دست يهودي‌ها اشاره دارد:

 

« مرگ و عذاب بر شكنجه‌گران صاحب گودال (آتش) باد؛ گودال‌هايي پر از آتش شعله‌ور، هنگامي كه (يهود) در كنار آن نشسته بودند و آن‌چه را نسبت به مؤمنان (مسيحي) انجام مي‌دادند، با خونسردي تماشا مي‌كردند! »

 

در اين كه اين ماجرا مربوط به چه زماني و مربوط به چه قومي است و آيا اين يك ماجراي خاص و معين بوده يا اشاره به ماجراهاي متعدد از اين قبيل در مناطق گوناگون جهان دارد، در ميان مفسران و مورخان گفت و گو است. معروف‌تر از همه، مربوط به «ذونواس» آخرين پادشاه «حمير» در سرزمين «يمن» است.

«ذونواس» كه آخرين نفر از سلسله گروه «حمير» بود، به آيين يهود در آمد و گروه «حمير» نيز از او پيروي كردند. او نام خود را «يوسف» نهاد و مدتي بر اين منوال گذشت: سپس به او خبر دادند كه  در سرزمين نجران، در شمال يمن، هنوز گروهي بر آيين نصرانيت باقي هستند. هم مسلكان ذونواس او را وادار كردند كه اهل نجران را به پذيرش آيين يهود مجبور كند. او به سوي نجران حركت و ساكنان آن‌جا را جمع كرد و آيين يهود را بر آن‌ها عرضه داشت و اصرار كرد كه آن را پذيرا شوند؛ ولي آن‌ها نپذيرفتند.

ذونواس دستور داد خندق بزرگي كندند و هيزم در آن ريختند و آتش زدند. گروهي را زنده زنده به آتش سوزاند و گروهي را با شمشير كشت و قطعه كرد؛ به گونه‌اي كه عدد مقتولان و سوختگان به بيست هزار نفر رسيد.

اين كوره‌هاي آدم‌سوزي كه به دست يهود به وجود آمد، احتمالاً نخستين كوره‌هاي آدم‌سوزي در طول تاريخ بوده است. آن‌ها مؤمنان مسيحي را وادار مي‌كردند دست از ايمان خود بردارند و هنگامي كه با مقاومت آنان رو به رو مي‌شدند، آن‌ها را در اين كوره‌هاي آدم‌سوزي انداخته، به آتش مي‌كشيدند! گروه نيز با كمال خونسردي نشسته بودند و صحنه‌هاي شكنجه را تماشا مي‌كردند و لذت مي‌بردند كه اين مسأله، نهايت قساوت آن‌ها را نشان مي‌هد. بعضي نيز گفته‌اند: اين گروه مأمور بازجويي و اجبار مؤمنان مسيحي به ترك مذهب حق بودند.

در اين گير و دار، يك تن از نصاراي نجران فرار كرد و به سوي روم و دبار قيصر شتافت و از ذونواس شكايت كرد و ياري طلبيد. قيصر گفت: سرزمين شما از من دور است؛ اما نامه‌اي به پادشاه حبشه مي‌نويسم. او مسيحي و همساية شما است. از او مي‌خواهم شما را ياري دهد؛ سپس نامه‌اي نوشت و از پادشاه حبشه، انتقام خون مسيحيان نجران را درخواست كرد.

مرد نجراني نزد سلطان حبشه، نجاشي، آمد و ماجرا را باز گفت. نجاشي از شنيدن اين داستان سخت متأثر شد و از خاموشي شعلة آيين مسيح(ع) در سرزمين نجران افسوس خورد و تصميم به انتقام شهيدان گرفت.

لشكريان حبشه به جانب يمن تاختند و در يك پيكار سخت، سپاه ذونواس را شكست دادند و گروه بسياري از آنان را كشتند و طولي نكشيد كه مملكت يمن به دست نجاشي افتاد و به صورت ايالتي از ايالات حبشه در آمد.

«جان ناس» در مورد رفتار يهوديان نسبت به مسيحيان مي‌گويد:«رابطه يهوديان و مسيحيان از ابتدا خصمانه بوده است، زيرا از قرون اول ميلادي به بعد، ربانيون و احبار يهود، منكر مسيح بوده و آن را طرد مي‌نمودند، گر چه پيروان عيسي تا حدي هميشه مساعي جميله مبذول مي‌داشتند.ضديت يهود با حضرت مسيح(ع) در فرازهاي از انجيل منعكس شده است.

 

6 . جنگ نزد يهود

 

هنگامي كه بحث «جنگ در اديان» را ملاحظه مي‌كنيم، هيچ جنگي در قساوت و شدت همانند «جنگ در دين يهود» نيست. يهود بر اساس شريعت خود، در طول تاريخ، به جنگ و خونريزي فراوان مي‌پرداخته‌اند و در اين راه به اطفال و زنان نيز رحم نمي‌كرده و خود را «ملت برگزيدة خدا» مي‌دانند.يهود، رهبران تخريب و نابودي در اين عالم بوده‌اند. يكي از بزرگان يهود به نام «ارنست رينان» عقيده دارد:

«وقتي عدل در عالم تحقق پيدا نكند، پس بهتر است كه كل عالم تخريب گردد.»

يكي ديگر از بزرگان يهود مي‌گويد:« ما يهود نيستيم مگر آقاي عالم و فاسد كنندة عالم، ايجاد كننده فتنه در عالم و جلاد عالم باشيم.»

 

قرآن كريم، يهود و مشركان را در يك رديف قرار مي‌دهد و آنان را دشمن‌ترين افراد نسبت به مسلمانان معرفي مي‌نمايد:

« به طور مسلم، دشمن‌ترين مردم نسبت به مؤمنان را يهود و مشركان خواهي يافت. و نزديك‌ترين دوستان به مؤمنان را كساني مي‌يابي كه مي‌گويند: ما نصارا هستيم اين بدان روست كه در ميان آن‌ها، افرادي عالم و تارك دنيا هستند و آن‌ها (در برابر حق) تكبر نمي‌ورزند. »

 

تاريخ اسلام به خوبي گواه اين حقيقت است؛ زيرا در بسياري از نبردهاي ضد اسلام، يهود به طور مستقيم دخالت داشته و از هيچ‌گونه كارشكني و دشمني خودداري نكرده‌اند. افراد بسيار كمي از آن‌ها به اسلام گرويده‌اند؛ در حالي كه در غزوات اسلام، رويارويي مسلمانان با مسيحيان را كمتر شاهديم و نيز افراد فراواني از آن‌ها را مشاهده مي‌كنيم كه به صفوف مسلمانان پيوسته‌اند.

اين مقايسه بيشتر دربارة يهود و مسيحيان معاصر پيامبر اسلام(ص) است؛ زيرا يهود با اين كه داراي كتاب آسماني بود، به دليل دلبستگي بيش از اندازه به ماديات، در صف مشركاني قرار گرفته بودند كه از نظر مذهبي با آن‌ها هيچ اشتراكي نداشتند. در آغاز، يهوديان مبشران اسلام محسوب مي‌شدند و انحرافاتي همانند «تثليت» نداشتند؛ اما دنياپرستي شديد، آن‌ها را به كلي از حق بيگانه كرد؛ در حالي كه مسيحيان آن عصر چنين نبوده‌اند.

البته مسيحيان قرن بعد نسبت به اسلام و مسلمانان مرتكب جنايايت شدند كه دست كمي از يهود نداشت؛ جنگ‌هاي طلواني و خونين صليبي در گذشته و تحريكات فراواني كه امروز از ناحية استعمار كشورهاي مسيحي بر ضد اسلام و مسلمانان مي‌شود، امري نيست كه بر كسي پنهان باشد.

 

اما عجيب اين كه يهوديان، همة اين جنگ طلبي‌ها را به استناد تورات انجام مي‌دهند؛ براي نمونه، در متن تورات چنين مي‌خوانيم:«چون به شهري نزديك آيي تا با آن جنگ نمايي، آن را براي صلح ندا كن و اگر تو را جواب صلح بدهد و دروازه‌ها را براي تو بگشايد، آن‌گاه تمام قومي كه در آن يافت شوند، به تو جزيه دهند و تو را خدمت نمايند و اگر با تو صلح نكرده، با تو جنگ نمايند، پس آن را محاصره كن و چون يهوه ـ خدايت ـ آن را به دست تو بسپارد، جميع ذكورانش را به دم شمشير بكش، ليكن زنان و اطفال و بهايم و آن‌چه در شهر باشد ـ يعني تمام غنيمتش را ـ براي خود به تاراج ببر و غنايم دشمنان خود را كه يهوه ـ خدايت ـ به تو دهد، بخور. به همه شهرهايي كه از تو بسيار دورند كه از شهرهاي اين امت‌ها نباشند، چنين رفتار نما؛ اما از شهرهاي اين امت‌هايي كه يهوه ـ خدايت ـ را به ملكيت مي‌دهي، هيچ ذي نفسي را زنده مگذار، بلكه ايشان را ... چنان كه يهوه ـ خدايت ـ تو را امر فرموده است، بالكل هلاك ساز.»

همچنين در تورات مي‌خوانيم:«يهوه، خدا ما، او (سرزمين سيحون و ملك حشبون) را به دست ما تسليم نموده، او را با پسرانش و جميع قومش زديم و تمامي شهرهايش را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كرديم كه يكي را باقي نگذاشتيم، ليكن بهايم را با غنيمت شهرهايي كه گرفته بوديم، براي خود به غارت برديم.»

و در جاي ديگر تورات آمده است:

«پس يهوه، خداي ما، عوج ملك باشان و نيز تمامي قومش را به دست ما تسليم نموده، او را به حدي شكست داديم كه احدي از براي وي باقي نماند ودر آن وقت، همة شهرهايش را گرفتيم و شهري نماند كه از ايشان نگرفتيم ... و آن‌ها را بالكل هلاك كرديم؛ چنان كه با سيحون و ملك حشبون كرده بوديم. هر شهر را با مردان و زنان و اطفال هلاك ساختيم و تمامي بهايم و غنيمت شهرها را براي خود به غارت برديم.»و نيز آمده است:« و هر آن چه در شهر بود، از مرد و زن و جوان و پير، حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند.»

در اين ميان، قرآن كريم عده‌اي از يهوديان را مي‌ستايد؛ همان‌هايي كه از غرور، خودپرستي و تكبر خودداري مي‌كنند و همواره حقيقت را مد نظر دارند: « آن‌ها همه يكسان نيستند؛ از اهل كتاب جمعيتي هستند كه (به حق و ايمان) قيام مي‌كنند و پيوسته در اوقات شب، آيات خدا را مي‌خوانند در حالي كه سجده مي‌نمايند؛ به خدا و روز واپسين ايمان مي‌آورند، امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند و در انجام كارهاي نيك، پيشي مي‌گيرند و آن‌ها از صالحانند. و آن چه از اعمال نيك انجام دهند، هرگز كفران نخواهد شد (و پاداش شايسته آن را مي‌بينند) و خدا از پرهيزگاران آگاه است. »

 

و به اين ترتيب، قرآن كريم از اين كه نژاد يهود را به كلي محكوم كند يا خون آن‌ها را كثيف بشمرد، خودداري كرده و تنها بر اعمال آن‌ها انگشت مي‌گذارد و با تجليل و احترام از افرادي كه به اكثريت فاسد نپيوستند و در برابر ايمان و حق تسليم شدند، به نيكي ياد مي‌كند و اين روش اسلام است كه در هيچ موردي، مبارزه‌اش رنگ نژادي و قبيله‌اي ندارد و تنها بر محور عقايد، اعمال و رفتار مي‌گردد.

 

7. يهود و همزيستي مسالمت‌آميز با مسلمانان!

با توجه به آن‌چه گذشت، بر اساس تعاليم تورات موجود و عملكرد يهوديان در طول تاريخ، جايي براي «همزيستي مسالمت‌آميز» و «حقوق بين‌الملل» وجود ندارد. آنان خود را « ملت برگزيدة خدا » مي‌دانند و براي تحقق اين نظر، همواره در فكر سلطه بر ديگر اديان و ملل بوده‌اند و در مواردي نيز كه به پيشنهادات ديگران تن داده‌اند، جز از روي ضعف و ناتواني نبوده و هر موقع قدرتي يافته‌اند، كشتار گسترده‌اي به راه انداخته‌اند؛ در گذشته با مسيحيان و امروز با مسلمانان.

اكنون گروهي از قوم يهود ـ يعني صهيونيست‌ها ـ اقدام به غصب سرزمين‌هاي ديگران و آواره كردن آن‌ها از وطن خود و كشتن و نابود كردن فرزندانشان كرده‌اند؛ حتي احترام خانة خدا ـ بيت‌المقدس ـ را نيز رعايت نمي‌كنند.

آن‌ها در برخورد با مسائل جهاني، عملاً نشان داده‌اند كه پيرو هيچ قانون و معيار بين‌المللي نيستند. هر گاه به فرض، يك جنگ‌جوي فلسطيني به سوي آن‌ها شليك كند، در مقابل، اردوگاه‌هاي آوارگان، كودكستان‌ها و بيمارستان‌هاي آنان را بمباران مي‌كنند و در ازاي كشته شدن يك نفر از خودشان، گاهي صدها نفر بي‌گناه را به قتل مي‌رسانند و خانه‌هاي فراواني را منفجر مي‌كنند.

«تاريخ شاهد فجايع اين گروه به «مسجد الاقصي» از زمان اشغال آن در سال 1967 م. بوده است. در سال 1969 م. شخص به نام «مايكل رومان» آتشي در مسجد برافروخت كه نزديك به 1500 متر مربع از مساحت مسجد را در برگرفت. در اين آتش‌سوزي، منبر «صلاح‌الدين»، گنبد مسجد ـ كه داراي آثار معماري اسلامي با ارزشي بود ـ و نيز «مسجد عمر» در داخل مسجد الاقصي و «محراب زكريا» و بعضي چيزهاي ديگر در آتش سوخت. در سال 1969 م. گروهي از يهوديان، مراسم مذهبي خود را در مسجدالاقصي به جاي آوردند و اين عمل را چندين بار تكرار كردند و هنگامي كه با اعتراض مسلمانان رو به رو شدند، قاضي يهود به محق بودن يهود حكم صادر كرد! در سال 1982 م. يك يهودي امريكايي، مسجد و نمازگزاران در مسجد را با آتش سلاح مورد تعرض قرار دارد و در همان سال، فرد ديگري با مواد منفجره، بخشي از حرم را تخريب كرد. عدة فراواني از يهود نيز اعلان كردند كه بايد مسجد خراب شود و به جاي آن، معبد يهودي‌ها ساخته شود.»

يكي از نويسندگان عرب دربارة رفتار جنگ‌طلبانة صهيونيست‌ها مي‌گويد:«ما داراي دليل واضح بر توحش يهود طي جنگ‌هاي فلسطين از سال 1948 م. به بعد بوده‌ايم؛ به گونه‌اي كه در توحش و خونريزي ضرب‌المثل هستند؛ كشتارهاي آن‌ها در دير ياسين، الخليل، رام الله، غزوه و ديگر شهرهاي فلسطين.»

آن‌ها خود را به هيچ يك از مصوبات بين‌المللي و قطعنامه‌هاي سازمان ملل، پايبند نمي‌دانند و آشكارا همه را زير پا مي‌گذارند. بدون شك اين همه قانون شكني، بيدادگري و اعمال ضد حقوق بين‌الملل، ناقض اصل همزيستي مسالمت‌آميز است و جاي براي تعاون و همكاري بين‌المللي بر اساس حقوق پذيرفته شدة جهاني باقي نمي‌گذارد.

+ نوشته شده توسط مهدی مسعودی در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت 3:41 |


Powered By
BLOGFA.COM