۴. نژاد پرستي يهود
نژادپرستي از مهمترين تعاليم يهود شمرده ميشود؛ به گونهاي كه «يهود» و ما «نژادپرستي» در طول تاريخ هيچگاه از يكديگر جدا نبوده است؛ بلكه پيوند عميقي با يكديگر داشتهاند. اكنون به برخي از نمودهاي نژادپرستي يهود اشاره ميكنيم:
:: ۴-۱. يهود، فرزندان و دوستان خاص خداوند!
قرآن كريم دربارة اين ويژگي يهود ميفرمايد:
« قل يا ايها الذين هادوا ان زعمتم انكم اولياء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان كنتم صادقين »
بگو: اي يهوديان! اگر گمان ميكنيد كه (فقط) شما دوستان خدايي نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ كنيد، اگر راست ميگوييد، (تا به لقاي محبوبان برسيد).خداوند متعال اين ادعاي دروغين آنان را رد ميكند و ميگويد: همين كه شما اين قدر از مرگ وحشت داريد، دليل بر آن است كه در اين ادعاي خود صادق نيستيد.«مهمتر اين كه آيين خويش را تنها آيين حق دانسته و ديگران را پيروان خدايان دروغين و محكوم به نابودي و فنا ميدانستهاند و حتي حاضر به انعقاد پيمان با مخالفان خود نبودهاند. از اين جهت، كمترين لطف و ترحمي نسبت به آنان توصيه نشده و در مواقع جنگ، كمترين حقوقي براي آنان قايل نبودهاند.»
قرآن كريم در آيهاي ديگر، از زبان يهود و نصارا چنين ميگويد:
« يهود و نصارا گفتند: ما فرزندان خدا و دوستان (خاص) او هستيم. بگو: پس چرا شما را در برابرگناهانتان مجازات ميكند؟! بلكه شما هم بشري هستيد از مخلوقاتي كه آفريده؛ هر كه را بخواهد او شايسته بداند)، ميبخشد و هر كه را بخواهد (و مستحق بداند)، مازات ميكند. »
در روايات اسلامي نيز در حديثي از «ابن عباس» ميخوانيم:
«پيغمبر (صليالله عليه و آله و سلم) جمعي از يهود را به دين اسلام دعوت كردند و آنها را از مجازات خدا بيم دادند. گفتند: چگونه ما را از كيفر خدا ميترساني، در حالي كه فرزندان خدا و دوستان او هستيم؟» . همچنين در تفسير «مجمعالبيان» در ذيل آيه 18 سوره مائده، حديثي شبيه حديث مزبور نقل شده است كه جمعي از يهود در برابر تهديد پيامبر (صليالله عليه و آله) به مجازات الاهي گفتند:
«ما را تهديد مكن؛ ما فرزندان خدا و دوستان او هستيم. اگر خشم بر ما كند، همانند خشمي است كه انسان نسبت به فرزند خود دارد؛ يعني به زودي اين خشم فرو مينشيند!»
با توجه به آية شريفه، فقط يهود ادعاي دوستي و فرزندي خدا را نميكردند، بلكه مسيحيان نيز در اين عقيده با يهود شريكند. شك نيست كه آن ها خود را حقيقتاً فرزند خدا نميدانستند، آنان تنها حضرت عيسي(ع) را فرزند حقيقي خدا ميدانند و به آن تصريح دارند؛ وي منظورشان از انتخاب اين نام و عنوان براي خود، اين بود كه بگويند رابطه خاصي با خدا دارند و گويا هر كه در نژاد آنها يا جزء جمعيت آنها ميشدف بدون اين كه اعمال صالحي داشته باشد، از دوستان و گروه فرزندان خدا ميگرديد!
قرآن كريم با تمام اين امتيازات موهوم مبارزه ميكند و امتياز هر كس را تنها در ايمان و عمل صالح و پرهيزگاري او مي شمارد؛ از اين رو در اين آيه، براي ابطال اين ادعا چنين ميگويد:
«... قل فلم يعذبكم بذنوبكم ...»
«جوزف گئر»، از اين كه دين يهود در مقايسه با ديگر اديان جهان داراي پيروان كمتري است، اظهار شگفتي ميكند. زيرا دين يهود آييني جهاني بوده است. دليل اين موضوع همان امتيازات ويژهاي است كه اين گروه براي خود قائلند. وي ميگويد:
«شگفت آن كه اين مذهب توحيدي و آيين جهاني به علت حوادث تاريخي، به يك قوم خاص منحصر گرديد؛ زيرا با سرنوشت اين قوم مخلوط و مربوط شد؛ و گرنه ميبايستي مقبول بسيري از اقوام ميگرديد.»
:: ۴-۲. يهود؛ ملت برگزيده!
يكي از دلايل خودخواهي ملت يهود و اعتقاد آنان به برتري اين است كه آنان خود را تافتهاي جدا بافته ميدانند و معتقدند كه گنهكاران ملت يهود، فقط چند روز مجازات خواهند شد و سپس بهشت الاهي تا ابد در اختيار آنان خواهد بود. اين امتيازطلبي با هيچ منطقي سازگار نيست؛ زيرا هيچ تفاوتي بين انسانها از نظر كيفر و پاداش اعمال در پيشگاه خدا وجود ندارد.
قرآن كريم به يكي از گفتههاي بياساس يهود كه آنان را به خود مغرور ساخته و سرچشمة قسمتي از انحرافات آنها شده است، اشاره ميكند، ميفرمايد:
« و گفتند: هرگز آتش دوزخ جز چند روزي به ما نخواهد رسيد. بگو: آيا پيماني از خدا گرفتهايد ـ پس خداوند هرگز از پيمانش تخلف نميورزد ـ يا چيزي را كه نميدانيد به خدا نسبت ميدهيد؟ »
مگر يهود چه كرده بودند كه ميبايست تبصره به سود آنها بر قانون كلي مجازات زده شود؟ به هر حال، آية فوق با يك بيان منطقي، اين پندار غلط را ابطال ميكند و ميگويد: اين گفتار شما از دو حال خارج نيست: يا بايد عهد و پيمان خاصي از خدا در اين زمينه گرفته باشيد ـ كه نگرفتهايد ـ و يا دروغ و تهمت به خدا ميبنديد!
از آيات مورد بحث استفاده ميشود كه روح تبعيض نژادي يهود ـ كه امروز نيز در دنيا سرچشمه بدبختيهاي فراوان شده ـ از آن زمان در يهود بوده است و امتيازات موهومي براي نژاد بني اسرائيل قايل بودهاند. متأسفانه بعد از گذشت هزاران سال هم آن روحيه بر آنها حاكم است و در واقع، پيدايش كشور غاصب اسرائيل نيز همين روح نژادپرستي است.
آنها نه فقط در اين دنيا براي خود برتري قايل هستند، بلكه معتقدند كه اين امتياز نژادي در آخرت نيز به كمك آنها ميشتابد و گنهكارانشان بر خلاف افراد ديگر، تنها مجازات كوتاه مدت و خفيفي خواهند ديد و همين پندارهاي غلط، آنها را آلوده انواع جنايات و بدبختي ها و سيهروزيها كرده است.»
در تفسير مجمعالبيان و تفاسير ديگر آمده است كه مسلمانان و اهل كتاب، هر كدام بر ديگري افتخار ميكردند. اهل كتاب ميگفتند: «پيامبر ما پيش از پيامبر شما بوده و كتاب ما از كتاب شما سابقهدارتر است». مسلمانان هم ميگفتند:
«پيامبر ما خاتم پيامبران و كتابش آخرين و كاملترين كتب آسماني است، بنابراين بر شما امتياز داريم».
طبق روايت ديگري يهود ميگفتند: «ما ملت برگزيدهايم و آتش دوزخ جز روزهاي معدودي به ما نخواهد رسيد». و مسلمانان ميگفتند: «ما بهترين امتها هستيم؛ زيرا خدا دربارة ما گفته است: «كنتم خير امه.»
در بطلان ادعاهاي مزبور، آية ذيل نازل گرديد:
«(فضيلت و برتري) به آرزوهاي شما و آرزوهاي اهل كتاب نيست؛ هر كس بد كند، كيفر داده ميشود و كسي را جز خدا ولي و ياور خود نخواهد يافت.»
:: ۴-۳. نبود عذاب براي قوم يهود، از نظر تورات
همين ادعا ـ يعني نبود عذاب براي قوم يهود ـ در كتاب تورات مشاهده ميشود:
«خداوند، رحمان و كريم است، دير غضب و بسيار رحيم تا به ابد محاكمه نخواهد نمود و خشم را هميشه نگاه نخواهد داشت، با ما موافق گناهان عمل ننموده و به ما به حسب خطاياي ما جزا نداده است؛ زيرا آنقدر كه آسمان از زمين بلندت است، به همانقدر رحمت او بر ترسندگانش عظيم است. به اندازة مشرق از مغرب دور است و به همان اندازه گناهان ما را دور كرده است، چنان كه پدر بر فرزندان خود رئوف است؛ همچنان خداوند بر ترسندگان خود رأفت مينمايد؛ زيرا جلت ما را ميداند و ياد ميدارد كه ما خاك هستيم.»
همچنين در بخشي از تورات آمده است:
« ارتداد ايشان (بني اسرائيل) را شفا داده، ايشان را مجاناً دوست خواهم داشت؛ زيرا خشم من از ايشان برگشته است. براي اسرائيل مثل شبنم خواهم بود و او مانند سوسنها، گل خواهد كرد و مثل لبنان ريشههاي خود را خواهد دوانيد، شاخههايش منتشر شده زيبايي او مثل درخت زيتون و عطرش مانند لبنان خواهد بود. آناني كه زير سايهاش ساكن ميباشند مثل گندم زيست خواهند كرد و مانند موها گل خواهند آورد. »
:: ۴-۴. نجات دستهجمعي يهود!
از اعتقادات يهود اين است كه سعادت و نجات ابدي به صورت جمعي است، نه فردي! و مجرد انتساب به فرزندان حضرت ابراهيم(ع) براي شخص، نجات جاوداني را تضمين ميكند. اين توهم باطل، قرنها متمادي بر افكار يهود سايه افكنده بود و موبج شد آنها را به صورت گنهكارترين مردم از نظر انحرافاتي اخلاقي و زشتكاريها درآورد. در نتيجه از طرف تمام اقوام و مللي كه با آنان همزيستي داشتند، مورد تحقير و اهانت قرار گرفتند.
خداوند متعال اين انديشة گمراه كننده را مورد تعرض قرار داده و در رد آن آيات 168 و 169 سورة اعراف را نازل كرده كه در بخشي از آن آمده است:
«يهود ميگويند: (اگر ما گنهكاريم) خداوند به زودي ما را ميبخشد.»
:: ۴-۵. پولپرستي يهود
در تاريخ بشر، ملتي در پولپرستي و جمعآوري مال همچون يهود ديده نشده است. آنها براي رسيدن به اين مقصود، تمام راههاي مشروع و غير مشروع را پيموده و تا حد پرستش با حرص و ولع خاص به جمعآوري مال پرداختهاند؛ تا جايي كه حضرت عيسي مسيح(ع) ـ كه خداوند او را براي هدايت بني اسرائيل فرستاده بود ـ آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود:
«لا تعبدوا ربين: الله و المال» دو پرودگار را بفرستيد: خدا و پول را.
شايد اين مسأله به طرز عقيدة يهود ـ كه خود را ملت برگزيدة خدا ميپندارند ـ ارتباط داشته باشد؛ بدين دليل ميخواهند بر جهان برتري داشته باشند؛ البته مال و ثروت از عوامل مهمي است كه آنها را به هدف و مقصود خواهد رسانيد. شايد هم دليل تفكر مادي اين دين اين باشد كه يهود به جز مظاهر زندگي مادي به چيز ديگري ايمان ندارد و زندگاني جاويدان سراي ديگر از نظر آنها بيمفهوم است.
قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
با جود اين، در آغاز ظهور اسلام، بعضي از يهوديان مدعي بودند كه ثواب و پاداش روز رستاخيز مختص آنها است. قرآن كريم درباره صدق ادعايشان از انها خواست تقاضاي مرگ كنند تا آنان را به نعيم خالص و خاص خدا برساند:
«بگو: اگر (آنچنان كه مدعي هستيد) سراي ديگر در نزد خدا مخصوص شما است نه ساير مردم، پس آرزوي مرگ كنيد، اگر راست ميگوييد.»
يهود با گفتن اين سخنان كه بهشت مخصوص ما است يا چند روزي بيش در آتش نميسوزيم، ميخواستند مسلمانان را نسبت به آيينشان دلسرد كنند؛ ولي قرآن پرده از روي دروغ و تزوير آنان بر ميدارد؛ زيرا آنان به هيچ وجه حاضر به ترك دنيا نيستند و اين خود، دليل محكمي بر كذب ادعاي آنها است. راستي اگر انسان چنان ايماني به سراي آخرت داشته باشد، چرا اين قدر به زندگي اين جهان دل ببندد و براي وصول به آن، مرتكب هزار گونه جنايت شود؟
در آيات بعد، قرآن مجيد ميافزايد:
« ولي آنها به خاطر اعمال بدي كه پيش از خود فرستادهاند، آرزوي مردن نخواهند كرد و خداوند از ستمگران آگاه است. آنها را حريصترين مردم، حتي حريصتر از مشركان بر زندگي (اين دنيا و اندوختن ثروت) خواهي يافت (تا آن جا) كه هر يك از آنها دوست دارد هزار سال عمر كند؛ در حالي كه اين عمر طولاني، او را از عقاب خداوند باز نخواهد داشت و خداوند به اعمال آنها بينا است. »
بيشك سرچشمه بسياري از جنگها و خونريزيها در طول تاريخ بشر، برتري جويي نژادي بوده است، به ويژه در جنگ جهاني اول و دوم ـ كه بزرگترين رقم تلفات و ويراني را در تاريخ به همراه داشت ـ عامل نژادپرستي آلمانها يا حزب نازي، عامل غير قابل انكاري بود.
اگر بنا شود نژادپرستان جهان را ردهبندي كنيم، بدون شك يهود در ردههاي بالا قرار خواهد گرفت. هماكنون كشوري را كه آنها به نام «اسرائيل» تشكيل دادهاند، بر مبناي همين مسأله نژادپرستي تأسيس شده است، چه جنايتهاي هولناكي كه براي آن مرتكب شدند و چه جنايتهاي وحشتناكي كه براي آن مرتكب ميشوند! آنها حتي آيين موسي(ع) را در نژاد خود محصور ساختهاند و اگر كسي از غير نژاد يهود بخواهد اين آيين را بپذيرد، براي آنها جالب نيست؛ به همين دليل تبليغ و دعوت به سوي آيين خود را در ميان اقوام ديگر انجام نميدهند.
:: ۴-۶. گوشهاي از تعاليم تلمود
در تلمود ت كه شرح تورات يا «عهد قديم است و مهمترين كتاب «آداب و تعاليم» يهود به شمار ميرود ـ آمده است:
« ۱. امتياز ارواح يهود از غير يهود به اين است كه ارواح يهود، جزئي از خدا است؛ همچنان كه پسر جزئي از پدر است. ارواح يهود، پيش خدا نسبت به ارواح ديگران عزيز است؛ زيرا ارواح غير يهود، ارواح شيطاني و شبيه ارواح حيوانات است. نطفه غير يهودي مانند نطفه ديگر حيوانات است.
۲. بر فرد يهودي لازم است تمام كوشش خود را مصروف جلوگيري از حيات و پيشرفت ديگر ملتها نمايد تا قدرت مطلقه تنها براي آنها باشد... پيش از آن كه يهود بر همه ملتها پيروز شود، لازم است جنگ به حالت خود باقي باشد.
۳. يهودي پيش خدا از ملائكه بالاتر است. هر گاه غير يهودي، يهودي را بزند، مثل اين است كه عزت الاهي را زده و مستحق مرگ خواهد بود. اگر يهودي آفريده نشده بود، بركت از زمين مي رفت و باران نميباريد و خورشيد آفريده نميشد.
ـ فرق ميان انسان و حيوان، مانند فرق ميان يهودي و ديگر ملتها است. نطفهاي كه ديگر ملتها از آن آفريده ميشوند، نطفه چهارپا است.
ـ ملتهاي ديگر مانند سگ هستند. اعياد مقدسه براي آنها و براي سگها آفريده نشده است. سگ از غير يهودي بالاتر است؛ زيرا در اعياد جايز است به سگها غذا دادن، اما به غير يهودي جايز نيست.
ـ هيچگونه خويشاوندي ميان يهود و غير يهود نيست؛ زيرا آنها به خرها شبيهترند تا به انسانها. خانههاي غير يهود پيش يهوديان، به منزله طويله حيوانات است. غير يهود، خوكهاي نجسي هستند كه براي خدمت يهوديان آفريده شدهاند.
۴. افراد صالح غير يهودي را بكش و بر يهودي حرام است كه غير يهودي را از مرگ و يا چاهي كه افتاده، نجات بدهد، بلكه سزاوار است كه جلوي آن را با سنگ بگيرد.
۵. بر اسرائيليها، كشتن و غصب كردن و دزدي نمودن مال غير اسرائيلي جايز، بلكه واجب است.
۶. املاك غير يهود، مانند مال متروك است؛ يهودي حق دارد آن را تملك نمايد.
۷. خداوند به يهوديان اجازه داده است كه فراوردههاي غير يهودي را مالك شوند.
۸. كشتن افراد مسيحي از اموري است كه لازم است از ناحيه يهوديان عملي گردد.
۹. ما تنها ملت برگزيده خدا در زمين هستيم ... خداوند به خاطر لطفي كه به ما داشته است حيواناتي از جنس انسان ـ كه عبارت از ساير ملل باشند ـ براي ما آفريده و آنها را مسخر ما ساخته است؛ زيرا خداوند به خوبي دانسته است كه ما نيازمند به دو حيوان هستيم: يك نوع حيوان لال، مانند چهارپايان و پرندگان و يك نوع (حيوان) ناطق، مانند مسيحيها، مسلمانها، بوداييها و ساير از شرق و غرب. آنها را به خاطر خدمتگذاري ما آفريده است و ما را در اين زمين متفرق ساخته است تا پشتهاي آنان را لگدكوب كرده و زمام اختيار انان را در دست داشته و از فنون آنان براي منافع خود بهرهبرداري نماييم.
به همين جهت است كه بر ما واجب است دختران زيباي خود را به ازدواج پادشاهان، وزرا و بزرگان درآوريم و فرزندان خود را ميان پيروان مذاهب ديگر داخل كرده تا در صورت مقتضي، آنها را وادار به جنگ نموده، قدرت نهايي را در دست داشته و بهرهبرداري كامل از آنها نموده باشيم. »
۵. اعمال يهود در برابر اديان ديگر
يكي از مباحث مهم ميان پيروان اديان، امكان گفت و گو و همزيستي ميان آنان است. اين امر از نظر تعاليم هر يك از اديان، مهم و قابل بررسي است. آيا تعاليم يهود، اجازة همزيستي مسالمت آميز و تعامل ميان پيروان يهود با پيروان ساير اديان را ميدهد يا نه؟ از گذشته تا حال، رفتار و عملكرد آنها تا حال، رفتار و عملكرد آنها چگونه بوده است؟ در اين جا به طور مختصر، عملكرد گذشتة پيروان دين يهود با پيروان اديان ديگر را مورد توجه قرار ميدهيم:
:: ۵-۱. اعمال يهود در برابر اسلام
عدم پذيرش اسلام از سوي يهود در آغاز بعثت، سبب دشمني ميان مسلمانان و آنان گرديد؛ همچنين يهوديان ميديدند كه پيامبر اسلام(ص) با تبليغ رسالتش، الفت و برادري در دلهاي مردم ايجاد ميكند و چنان تودة واحد و يكپارچهاي از آنها ميسازد كه ممكن است قدرت و حُكم روايي آنان را تهديد كند، بدين روي به مخالفت به پيغمبر(ص) برخاستند. قرآن كريم بعضي از نيات آنان را در مبارزه با اسلام آشكار كرد تا مسلمانان از آسيبشناسان بر حذر بمانند. در اين جا به بعضي از اعمال آنان اشاره ميشود:
:: ۵-۱-۱. محاصره اقتصادي
گروهي از يهوديان براي منصرف كردن مسلمانان از آيين خود، به كار جديدي دست زدند. آنها با خودداري از پرداخت هر گونه دين يا امانت يا انجام معاملاتي كه بر ذمه آنها بود، براي افرادي كه به دين مقدس اسلام مشرف ميشدند، مشكل اقتصادي ايجاد مي كردند و به آنها ميگفتند: حقوقي كه شما بر ما داشتيد، پيش از اسلام بود و اكنون كه مسلمان شدهايد، اين حقوق از بين رفته است. قرآن كريم در اين باره ميفرمايد:
« و در ميان اهل كتاب (از نصارا) كساني هستند كه اگر ثروت زيادي به رسم مانت به آنها بسپاري، به تو باز ميگردانند؛ و برخي ديگر از اهل كتاب (از يهود)، كساني هستند كه اگر يك دينار هم به آنان بسپاري، به تو باز نميگردانند، مگر تا زماني كه بالاي سر آنها ايستاده (و بر آنها مسلط) باشي. اين بدان روست كه ميگويند: ما در برابر اميين (غير يهود)، مسوول نيستيم. و بر خدا دروغ ميبندند، در حالي كه ميدانند (اين سخن دروغ است).
گروهي از مردمان عصر جاهليت پيش از اسلام، كالايي را به يهوديان فروختند و پس از فروش كالا، مسلمان شدند. هنگامي كه پول كالا را از آنان در خواست كردند، يهوديان گفتند: نزد ما امانت و ديني نسبت به شما نيست؛ زيرا شما آييني را كه بر آن بوديد، ترك كرديد، آنها ادعا كردند كه اين دستور در كتابشان آمده است. ميگفتند:«ما اهل كتاب هستيم و پيامبر و كتاب آسماني در ميان ما بوده است، بنابراين اموال ديگران براي ما احترامي ندارد».اين مطلب به قدري نزد آنان مسلم بود كه جنبة اعتقادي و مذهبي به خود گرفته بود. يهود ميگفتند:«ما در تصرف و غصب اموال عرب مجاز و مأذون هستيم؛ زيرا آنان مشركند و پيروي از مرام موسي ندارند».
:: ۵-۱-۲. فتنهانگيزي در ميان مسلمانان
يكي از يهوديان به نام «شاس بن قيس» كه پير مردي تاريك دل و در كفر و در عناد كمنظير بود، روزي از كنار مجمع مسلمانان ميگذشت، مشاهده كرد كه جمعي از طايفه اوس و خزرج ـ كه سالها با هم جنگهاي خونيني داشتند ـ در نهايت صفا و صميميت گرد هم نشسته، مجلس انسي به وجود آوردهاند و آتش اختلاف شديدي كه در جاهليت در ميان آنها شعلهو بود. به كلي خاموش شده است. از ديدن اين صحنه بسيار ناراحت شد و با خود گفت: اگر اينها تحت رهبري محمد(ص) از همين راه پيش بروند، موجوديت يهود به كلي در خطر است. در اين حال، نقشهاي به نظرش رسيد، به يكي از جوانان يهودي دستورداد به جمع آنها بپيوندد و حوادث خونين بغاث را ـ محلي كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شد ـ به ياد آنها بياورد و آن حوادث را پيش چشم آنها مجسم كند.
اتفاقاً اين نقشه ـ كه با مهارت آن جوان يهودي پياده شد ـ مؤثر واقع گرديد و جمعي از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفت و گو پرداختند؛ حتي بعضي افراد طايفه اوس و خزرج يكديگر را به تجديد آن صحنهها تهديد كردند.چيزي نمانده بود كه آتش خاموش شدة ديرين بار ديگر شعلهور گردد. خبر به پيامبر(ص) رسيد. به سرعت با جمعي از مهاجران به سراغ آنها آمدند و با اندرزهاي مؤثر و سخنان تكاندهندة خود، آنها را بيدار ساختند.
وقتي جمعيت سخنان آرامبخش پيامبر(ص) را شنيدند، از تصميم خود برگشتند، سلاحها را بر زمين گذاشتند، دست در گردن هم افكندند، به شدت گريستند و دانستند اين از نقشههاي دشمنان اسلام بوده است و صلح، صفا و آشتي بار ديگر كينههايي را كه ميخواست زنده شود، شست و شو داد.
در اين هنگام چهار آيه 98 ـ 101 از سورة آلعمران نازل شد. در دو آية نخست، يهوديان اغوا كننده را نكوهش ميكند و در دو آيه بعد، به مسلمانان هشدار ميدهد:
« بگو اي اهل كتاب! چرا به آيات خدا كفر ميورزيد؟! و خدا گواه است بر اعمالي كه انجام ميدهيد. بگو ا اهل كتاب! چرا افرادي را كه ايمان آوردهاند، از راه خدا باز ميداريد و ميخواهيد اين راه را كج سازيد در حالي كه شما (به درستي اين راه) گواه هستيد؟! خدا از آنچه انجام ميدهيد، غافل نيست؛ اي كساني كه ايمان آوردايد! اگر از گروهي از اهل كتاب (كه كارشان نفاقافكني و شعلهور ساختن آتش كينه و عداوت است) اطاعت كنيد، شما را پس از ايمان، به كفر باز ميگردانند و چگونه ممكن است شما كافر شويد، با اين كه آيات خدا بر شما خوانده ميشود و پيامبر او در ميان شماست؟! و هر كس به خدا تمسك جويد، به راهي راست هدايت شده است. »
:: ۵-۱-۳. شبهافكني در ميان مسلمانان
دشمنان اسلام، به ويژه يهود، براي دور كردن مسلمانان از هيچ كوششي فروگذار نبودند؛ حتي درباره ياران نزديك پيامبر(ص) نيز چنين طمعي داشتند كه بتوانند آنها را از اسلام بازگردانند و مسلماً اگر ميتوانستند در يك يا چند نفر از ياران نزديك پيامبر اكرم(ص) نفوذ كنند. ضربة بزرگي بر اسلام وارد و براي تزلزل ديگران نيز زمينة كاملاً مساعدي فراهم ميشد.
بعضي از مفسران نقل كردهاند: جمعي از يهود ميكوشيدند تا افراد سرشناس و مبارزي از مسلمانان پكدل چون: «معاذ» و «عمار» و بعضي ديگر را به سوي آيين خود دعوت كنند و با وسوسههاي شيطاني ازاسلام باز گردانند؛ در نتيجه اين آيه نازل شد و به همه مسلمانان در اين زمينه هشدار داد:
«جمعي از اهل كتاب (از يهود) دوست داشتند شما را گمراه كنند. (اما آنها بايد بدانند كه نميتوانند شما را گمراه سازند،) آنها گمراه نميكنند، مگر خودشان را و نميفهمند.»
:: ۵-۱-۴. مبارزه يهود براي تغيير عقيده مسلمانان
خداوند در قرآن كريم ميفرمايد:
« بسياري ازاهل كتاب از روي حسد ـ كه در وجود آنها ريشه دوانده ـ آرزو ميكردند شما را پس از اسلام و ايمان، به حال كفر بازگردانند، با اين كه حق براي آنها كاملاً روشن شده است. شما آنها را عفو كنيد و گذشت نماييد تا خداوند، خود (فرمان جهاد) بفرستد. خداوند به هر چيزي توانا است. »
يهود به اين قناعت نميكردند كه خود آيين اسلام را نپذيرند، بلكه اصرار داشتند مؤمنان نيز از ايمانشان بازگردند و انگيزة آنها در اين كار، چيزي جز حسد نبود.بنابراين، دستور مزبور يك دستور مبارزاتي است كه به مسلمانان داده شده تا در برابر فشار شديد دشمن در آن شرايط خاص، از سلاح «عفو و گذشت» استفاده كنند و به ساختن خويشتن و جامعه اسلامي بپردازند و در انتظار فرمان خدا باشند.
مسلمانان، حتي در آن زمان، آن قدر قوت و قدرت داشتند كه عفو و گذشت نكنند و به مقابله با دشمنان بپردازند، ولي براي اين كه دشمن ـ اگر قابل اصلاح است ـ اصلاح شود، خداوند نخست دستور «عفو و گذشت» ميدهد. به تعبير ديگر، در برابر دشمن، هرگز نبايد «خشونت» نخستين برنامه باشد، بلكه اخلاق اسلامي ايجاب ميكند كه نخستين برنامه «عفو و گذشت» باشد؛ اگر فايده نداشت، آنگاه به خشونت متوسل شوند.
منبع: rasad.ir

