غالب اهل كتاب تورات را نوشته حضرت موسي (عليه السلام ) مي دانند و ساير كتب عهد عتيق را نوشته صاحب نام همان كتاب و انجيل را هم نوشته رسولان در باره تعاليم و زندگي نامه حضرت عیسی ( عليه السلام ) مي دانند و آن را مقدس مي دانند . چرا كه به عقیده آنها روح القدس هر طور مي خواسته نويسندگان اين كتب را رهبري كرده كه وحي الهي اين چنين به مردم برسد.
درباره اينكه آيا مي توان نوشته هاي داخل كتاب مقدس موجود با 46 كتاب را پذيرفت يا نه , يعني در موردحجيت داشتن آن بحثهاي فراواني به خصوص بين مسلمانان و اهل كتاب م وحتي بين خود دانشمندان اهل كتاب و فرقه هاي متعدد آنها می باشد. مسيحيان معتقدند كه خداوند كتاب مقدس را به وسيله روح القدس پديد آورد و براي اين منظور مو لفانی را از بشر جهت نوشتن آنها بر انگيخته و آنان را در نوشتن به گونه اي ياري كرده كه فقط چيز هايي را كه او مي خواسته نوشته اند ولي با توجه به متون مقدس و بالخصوص خود كتاب مقدس آنان اين مولفان بشري را معصوم نمي دانند كما اينكه دراناجيل آمده كه طبق پيشگويي حضرت مسيح (عليه السلام ) همه رسولان در مورد او لغزش داشته اند و وقت دستگيري او را رها كردند و به توصيه وي مبني بر تهيه شمشير عمل نكردند . واين عدم عصمت زمينه اي مي شود براي ساير اشتباهات رسولان و اين علاوه بر تاثير پذيري نویسندگان کتاب مقدس وپولس (كه بخش عمده اي از عصر جديد مربوط به او است )، از فرهنگ هاي بابلي و بت پرستي ویهودیت تحریف شده است , كه با كشف تومارهايي در منطقه بحر الميت در 1947 م . بسياري از اعتقادات مسيحيان برهنه شد و موافقتش با فرهنگ هاي بت پرستي آشكارگردید.
البته بايد تاملات و گفتارهاي منتقدين كتاب مقدس از جمله با روخ اسپينوزاي يهودي را هم در نظر داشت كه به طور علمي اثبات مي كند كه اعتقاد به نوشته شدن 5 سفر تورات توسط حضرت موسي (عليه السلام ) صحيح نيست و فردي بعد از ايشان آنها را نوشته گر چه خود ايشان هم نوشته هايي داشته اند . عجيب است چطور بسياري از اهل كتاب , كتابي را كه در آن محل دفن وشرح وفات وسوگواري 30 روزه قوم يهود بررحلت موسي كليم نگاشته شده و آن هم به صورت گزارش نه پيشگويي پيامبرانه، نوشته خود آن حضرت مي دانند (!)
پروفسور روژه گارودي انديشمند مسيحي كه بعد ها مسلمان شد در كتاب تاريخ يك ارتداد (ص58) مي نويسد : (تورات (اسفار پنج گانه ) و كتابهاي (تاريخي ) _ بدان گونه كه بيش از يك قرن پيش شارحان اثبات كرده اند ) يك سر هم بندي مكتوب از سنتهاي شفاهي است كه به دست وقايع نگاران قرن نهم صورت گرفته است , و نيز به دست كاتبان منحرف زمان حضرت سليمان (عليه السلام ) كه دل مشغولي اصلي شان اين بوده است كه فتوحات داود (عليه السلام ) و امپراطوري او را , با بزرگ نمايي آنها , مشروعيت بخشند , و حال آنكه , از سوي ديگر , نه آثار باستان شناختي و نه مداركي به جز داستانهاي كتاب مقدس , هيچ امكاني براي بررسي تاريخي اين فتوحات فراهم نمي آورد . نخستين رويدادي كه مورد تاييد بيرون (از كتاب مقدس ) است . به سليمان (عليه السلام ) مربوط مي شود , رد پاي او را در بايگاني هاي آشوري مي توان يافت . تا آن زمان , هيچ گونه منبع بيرون از داستانهاي كتاب مقدس براي محك زدن تاريخيت آنها وجود ندارد .
وي در جاي ديگر در (ص 37 ) همان كتاب مي آورد :
از نظر راويان توراتي , تاريخ مبادي اسرائيل از يك رشته دورانها با حدو مرز كاملا مشخص تشكيل شده است . اينان تمامي خاطرات , داستانها , افسانه ها , حكايات يا اشعاري را كه بر دوش سنت شفاهي , به ايشان رسيده است , را در يك چار چوب شجره نامه اي و زماني _ تاريخي دقيق جاي مي دهند . اين نماي تاريخي به اعتراف تقريبا تمامي شارحان مدرن, فوق العاده ساختگي است . كارهاي آلبرشت الت و مارتين نث به ويژه نشان داده اند كه تقسيم بندي به دورههاي متوالي ( شيوخ اسرائيل - فرمانبرداري در مصر - فتح كنعان ) مصنوعي است .
تا اينجا روژه گارودي از آلبرد پوري استاد عهد عتيق دانشكده الهيات پروتستان ژنو كه در تز دکترای خود پژوهشهاي بزرگترين تاريخ دانان و مفسران معاصر رادر هم ادغام كرده بوده نقل مي كرد , وي در ادامه به قلم خود مي نويسد : ( خانم فرانسواز اسميت رئيس دانشكده الهيات پروتستان پاریس تحقيقات مربوط به شرح و تفسير معاصر را , هم سو با تز آلبرد پوري ,خلاصه ميكند و مينويسد : پژوهشهاي تاريخي اخير , نمودارهاي كلاسيك مهاجرت جمعي از مصر , فتح كنعان , وحدت ملي اسرائيل پيش از تبعيد و مرزهاي دقيق را افسانه وتخيل مي شمارد . اطلاعات تاريخ نگاري توراتي نه درباره آنچه حكايت ميكند , بلكه درباره كساني است كه آنرا مي سازند ومي پردازند . در همان جا چندين منبع ديگري هم معرفي شده است .
ايشان در محل ديگري (ص49) چنين مي نويسد : از خود كتاب مقدس بر مي آيد كه دو نگارنده اصلي آن يهوليست و الوهيست هيچ كدام يگانه پرست نبوده اند , آنان فقط برتري خداي عبري را بر ديگر خدايان و (حسد ) او را در قبال آنان اعلام مي كنند و خداي , كامش همچون ديگر خدايان به رسميت شناخته مي شود .
به علاوه بايد تضادهاي دروني نويسندگان رسمي كتاب مقدس با هم را در نظر داشت كه اين را يك اهل كتاب ظاهر گرا هم نمي تواند رد كند . مثلا اختلافات پولس با ساير رسولان و شدت آن تا بدانجا ست كه گاهي آنها را (برادران كذبه ) مي خواند و حتي تناقضات بين پولس با گفتار هاي حضرت مسيح هم در كتاب مقدس مي باشد . به نظر شما به عنوان يك شخص عاقل و متفكر و بي طرف به كدامين قسمت كتاب مقدس يا به كدامين حرف كدام نويسنده اعتماد كنيم ؟
